X
تبلیغات
من و یوگا
---

Ma Amba Lalitha Devi

Parashakti Sundari

Namastasyai Namastasyai Namastasyai Namo Namah

Ma Amba Lalitha Devi

Mahamaye Mangale

Namastasyai Namastasyai Namastasyai Namo Namah

Ma Amba Lalitha Devi

Mahakali Bhairavi

Namastasyai Namastasyai Namastasyai Namo Namah

Ma Amba Lalitha Devi

Mahalakshmi Vaishnavi

Namastasyai Namastasyai Namastasyai Namo Namah

Ma Amba Lalitha Devi

Ma Sarasvati Brahmi

Namastasyai Namastasyai Namastasyai Namo Namah

Ma Amba Lalitha Devi

Durga Devi Shankari

Namastasyai Namastasyai Namastasyai Namo Namah

Ma Amba Lalitha Devi

Uma Parvati Shive

Namastasyai Namastasyai Namastasyai Namo Namah

Ma Amba Lalitha Devi

Ma Bhavani Ambike

Namastasyai Namastasyai Namastasyai Namo Namah

Ma Amba Lalitha Devi

Annapurna Lakshmi Ma

Namastasyai Namastasyai Namastasya Namo Namah

Ma Amba Lalitha Devi

Kamala Katyayani

Namastastasyai Namastasyai Namastasyai Namo Namah

Ma Amba Lalitha Devi

Tvam Tripura Sundari

Namastasyai Namastasyai Namastasya Namo Namah

لینک دانلود

این نیایش به زبان سانسکریت تقدیم به وجه مقدس زنانه هستی است.

در این نیایش تعدادی از اسامی خدایان زن در فرهنگ هند آورده شده که هر کدام آنها داستانی دارند و مظهر صفاتی از خدائیت درون انسان هستند. چه بسا نه فقط 108 نام که به تعداد نامهای زنان جهان این صفات زنانگی بسط داشته باشد و این نیایش سرسپردگی و ارادت انسان است به این مظاهر خلقت.

چیزی که برای من جالب است حتی خدایان مرد در فرهنگ هند چهره ای زنانه دارند!

.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت   توسط ساندیا | 

Brain away from the crown of the head, brain away from the temples, the whole contents of the brain softening down to the heart center

Geeta Iyengar pranayama class 2013


مغز را از تاج سر دور کنید (سلولهای مغز با بازدم پایین بنشینند). ذهنیات مغز را از معبد وجودتان دور نگه دارید. تمام محتویات مغز و سلولهایش را به نرمی به سمت مرکز قلب پایین ببرید.

کلاس سال 2013 پرانایاما گیتا آینگار

.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت   توسط ساندیا | 

تصویر از:

http://pavonesyogacenter.wordpress.com/2013/09/27/shoulder-opening-for-adho-mukha-svanasana-down-dog/

این تنوع شوانک برای باز کردن گرفتگیهای شانه ها و کتفها عالیست. از سطح مقطعهای دیگر آجر بر دیوار هم میشود استفاده کرد.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت   توسط ساندیا | 

 آدوموکا ویرآسانا



.
آدوموکا سواستیک آسانا

.
.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت   توسط ساندیا | 

http://www.prajnayoga.net/asana-anatomy-focus/the-couch-pose-paryankasana/



+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت   توسط ساندیا | 
جزوه های سه سال پیش دوره مربیگری را که مرور میکنم این جمله سوامی م. متوقفم میکند:

"آسانای پیشرفته با ذهن فعلی ات فایده ندارد."




تصویر آمادگی هانومان آسانا از :https://www.yogaglo.com/blog/category/yoga-poses/page/2/

یاد سخن استاد آینگار می افتم که میگوید: "با روح یوگا کنید نه با ذهن."

.

روح بواقع نمیدانم چیست (قرار نیست با ذهن این مقولات را بدانیم) اما بنظرم به معنی «بدن درونی» میتواند نزدیک باشد. اکهارت تله در کتاب زمینی نو بخوبی آنرا تعریف میکند:

"اگر شما با مقوله آگاهی «بدن درون» آشنا نیستید لحظه ای چشمانتان را بر هم بگذارید و دریابید که آیا داخل دستهای شما حیاتی وجود دارد. از ذهنتان نپرسید. ذهن به شما خواهد گفت من نمیتوانم چیزی حس کنم. بجایش میگوید چیز جالبتری به من بده تا درباره اش فکر کنم!

بنابراین بجای پرسیدن از ذهنتان مستقیم سراغ دستانتان بروید. با اینکار از احساس جزیی زنده بودن داخل آنها مطلع شوید. حیات آنجا است. کافی است شما توجه کنید تا به آن پی ببرید... سپس بقیه اعضا بدن را وارد آن احساس کنید... حس کردن بدن را به عادت خود بدل کنید. بعد از مدتی نیاز نخواهید داشت برای احساس آن دیگر چشمان خود را ببندید. مثلاً ببینید می توانید هربار که به حرفهای کسی گوش می دهید بدن درونیتان را حس کنید.

هنگامی که در تماس با بدن درونی هستید، دیگر نه با بدنتان و نه با ذهنتان هم ذات پنداری نمی کنید... (بنظرم شاید آن موقع بشود رفت سراغ آساناهای پیشرفته!)

آگاهی از بدن نه تنها شما را در زمان حال قرار می دهد بلکه دری است برای خروج از زندانی که خود (ego) نامیده می شود. این همچنین سامانه ایمنی و توانایی بدن را برای شفا یافتن تقویت می کند."

.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت   توسط ساندیا | 
"پاتانجلی می گوید: «در کنار آنکه بی آزاری در او ریشه ای محکم دارد همه موجودات دست از دشمنی می کشند.» "

از کتاب ارزشمند یوگا اثر جیمز هویت ترجمه امید اقتداری


تصویر: سیمآسانا یا غرش شیر

نتیجه کلام پاتانجلی میتواند این باشد: اگر من دشمن دارم پس بی آزار نیستم!

معادله پایاپایی است بجای از بین بردن بیحاصل دشمنان بیرون، آزارهای خودم را تماشا کنم! در سطح فکر، بدن، احساس، هیجان و ...

.


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت   توسط ساندیا | 
در مراقبه به تدریج می آموزیم ناظر ذهن باشیم و هرچه قدرت نظارت بیشتر شود ذهن آرامتر میگیرد.
.
"در سمادهی (آخرین مرحله یوگای هشتگانه) دوگانگی ای که در آگاهی عادی بین ناظر و منظور و بین ادراک کننده و ادراک شونده برقرار است پایان می یابد... هنگامی که بدن و ذهن کاملاً آرام گیرند، یوگی پاسخ به پرسش «که یا چه هستم؟» را می یابد، زیرا جوهر هستی در خمیره انسان نهفته است. آموزش آرام ساختن کامل جسم و ذهن، یوگا نامیده می شود."
از کتاب یوگا اثر جیمز هویت ترجمه امید اقتداری
...
بنظرتان منبع و مرکز هشیاری ناظر بر ذهن جز قلب کجا میتواند باشد؟ مگر میشود ذهن خودش ناظر خودش باشد؟! 
.
.

+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت   توسط ساندیا | 
بارها از زبان کسانی که با یوگا و فلسفه آن آشنا هستند شنیده ایم که وقتی میخواهند بگویند کاری خوب نیست میگویند "فلان کار، کارما دارد."

و معنی تلویحی آن اینست که این کار به ضرر خودت تمام میشود و نتیجه اش به سمت خودت برمیگردد. در واقع کارما، کار ما، یعنی کار نفسمان هست!

در کتاب "زمینی نو" «اکهارت تله» واژه کارما را توضیح میدهد:

"بخش اعظم تفکر بیشتر مردم غیرارادی، خودکار و تکراری است. این چیزی بیش از یک نوع حالت ذهنی نیست و هدفی واقعی را برآورده نمیکند. به صراحت بگوییم، شما فکر نمی کنید: فکر کردن برایتان رخ می دهد. اظهار نظر «من فکر میکنم» بر اراده دلالت دارد. این اشاره دارد به این که شما فرصت تصمیم گیری درباره موضوع دارید، که انتخاب از سوی شما وجود دارد. برای بیشتر مردم، این هنوز صدق نمی کند. «من فکر میکنم» تنها به همان دروغی بودن عبارت «من هضم میکنم» یا «من خونم را در رگ هایم به گردش در می آورم» می باشد. هضم اتفاق می افتد. گردش خون رخ می دهد، فکر کردن اتفاق می افتد.

آن ندای در سر حیاتی برای خودش دارد. بیشتر مردم به آن صدا گوش سپرده اند، آنها توسط فکر، توسط ذهن طلسم شده اند و از آنجا که ذهن با گذشته آمیخته است، پس شما مجبور هستید دوباره و دوباره گذشته را تکرار کنید. واژه شرقی برای این کار «کارما» است..."

.

اگر ذات زندگی و حیات، نیک باشد که هست، یعنی خدا منتظر ننشسته ببیند ما چه کار میکنیم تا ما را مجازات کند یا پاداش دهد!!، بنظرم کارما فقط فرصتی دوباره است که مرتب به ما داده میشود تا اصلاح شویم، تا بیدار شویم و از ذهن و تکرار گذشته و شرطی شدگیها بیرون بیاییم. همانطور که هضم و گردش خون تحت یک شعور حقیقی اتفاق میافتند افکار و اعمال ما هم تحت نظارت همان شعور در ما رخ دهد نه براساس گذشته و آینده و ترسها و هیجانات و گرفتاریهای ناشناخته دیگری که الان داریم...

.

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت   توسط ساندیا | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت   توسط ساندیا |