---

سه مثلث در این تریکون کاملاً مشخصه.
در مورد خودم هنوز به این سه مثلث نرسیدم در بهترین شکل آن دو مثلث را میتوانم بسازم!

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393ساعت   توسط ساندیا | 

"هنگامی که در مراقبه به صداها آگاه هستیم، در ابتدا احساس می کنیم صدا از جای دیگری می آید، پس از آنکه هوشیارتر شویم صدا را در گوشمان حس می کنیم. انگار حس می کنیم صدا در گوشمان پدید می آید اما هنگامی که از آن هم هوشیارتر شویم احساس می کنیم که صدا در ذهن رخ می دهد.
بدون ذهن، صدا وجود ندارد."

از کتاب «برف در تابستان» نوشته سایادو اوجتیکا (صفحه 32)

 

."ذهن، فی نفسه خطاکار نیست. وسیله ای ست شگفت و لازم. خطا آنجاست که تو آن را خود تلقی می کنی. اینجاست که ذهن به نفس تبدیل می شود، نفسانی می شود و آنگاه ارباب وجود تو می شود." :کتاب نیروی حال از اکهارت تله

 

پ.ن: مربیم میگفت "ذهن یا جای توجه است یا فکر، جایی که توجه کنید فکر از کار می افتد. توجه نزدیکترین ابزار هشیاری و حضور است. هرچقدر ذهن را بیشتر برگردانید (از فکر به توجه)، ذهن تربیت می شود."

.

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ساعت   توسط ساندیا | 
برنامه ای جمعه ها ساعت 7 از شبکه چهار پخش میشه به اسم معرفت، که در آن آثار حکما و عرفای پیشین را به زبان ساده توضیح میدهد. این نوشته بی ارتباط با یوگاست. گرچه برقی که در چشمان استاد دینانی در این برنامه دیده میشود همانی است که بعد از کلاس پرانایاما در چشم همکلاسیهایم میدرخشد!

دو هفته پیش مفهوم زیبایی از کلمه «آن» ارائه شد. میدانیم که در مراقبه قرار است ذهن خود را از پرسه زدن در گذشته و آینده بسوی زمان حال و اکنون و فضای اینجا معطوف کنیم. در واقع انسان این قدرت را دارد که با نیروی اراده، گذشته و آینده را به حال تعلیق درآورده و در اکنون بسر برد.
اما اینکه اکنون را نیز به حال تعلیق درآورد و «آن» را تجربه کند و به ساحت جاودانگی برسد از عجایب خلقت این موجود ناشناخته یعنی انسان است.

استاد دینانی میگوید:

"ما هم اکنون، گذشته را تعلیق می کنیم زیرا که هم اکنون در گذشته نیستیم، آینده نیز در تعلیق است زیرا که آینده برای ما الان حضور ندارد، پس انسان ها در «آن» زندگی می کنند. ما نه در گذشته هستیم و نه در آینده. آینده که هنوز نیامده حتی یک ساعت آینده یا دقایق آینده به حکم اینکه هم اکنون نیست، در تعلیق است.  پس ما الان در «حال» هستیم.
خوب پس گذشته در تعلیق است و آینده نیز چون هنوز نیامده در تعلیق است و ما در حال هستیم اما عقل آنچنان قدرت دارد که حتی «اکنون» را هم در تعلیق می گذارد. شما می توانید در «اکنون» هم نباشید و در جاودانگی به سر ببرید. یعنی به جاودانگی بیاندیشی. اصحاب کهف، افرادی بودند که «اکنون» را نیز تعلیق کردند. این، عقل است."

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آذر 1393ساعت   توسط ساندیا | 

Ardha Baddha Padma Paschimottanasana :

 Ardha Baddha Padmottanasana :

 http://www.katsaksyoga.com/category/asanas/forward-bends/ardha-baddha-padmottanasana/

بسیاری از حرکات مختلف یوگا انگار یک حرکت است فقط جاذبه زمین قرار است بعنوان یک وسیله کمکی، بدن را از جهات مختلف در آن وضعیت posture آگاه کند!

.

 پ.ن: لینک فوق چقدر زیبا توضیح داده که Forcing the pose will only exercise your ego and lead you to injury اگر بدن شما آماده این حرکت نیست و خود را مجبور به آن کنید فقط نفس خود را پرورش داده اید و جراحت و آسیب را به بدنتان فراخوانده اید!!

.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت   توسط ساندیا | 
 ادامه مصاحبه با آقای آیینگر:

من در موضوع یوگا یک آدم عملگرا هستم. اگر فلسفه فقط آکادمیکال باشه من معمولاً آنرا کنار میگذارم بنابراین هرچیزی که بتواند در واقعیت احساس شود من آن را می پذیرم. اما چیزی که صرفاً تئوری باشد آنرا کنار میگذارم و میگویم که آن فقط یک موضوع خشک است. بنابراین در تمرینم باید فلسفه را پیدا کنم.

 I am a practical man in the yogic field so when the philosophy is academical, I used to drop off. So anything which can be factually felt, I used to accept that.But which is only academical I used to drop it. I say it's only dry subject, Then I had to find in my practice how to develop philosophy

 در باگاواد گیتا (2:48) آمده : Samatvam yoga uchyate یعنی یوگا تعادل است. ولی equanimity  واقعاً چیست؟ همان همترازی alignment است اگر من به مردم بگم همترازی است آنها میخندند اگر لغت سنتی equanimity را بکار ببرند میگویند بله این یوگاست. آخر بدون همترازی چطور میتوانید تعادل را تجربه کنید؟ همترازی تکنیک تعادل است.

Equanimity is Yoga. but what is equanimity. It's alignment. So if I use the alignment people  laugh, If they used the traditional word equanimity , Oh it's yoga.. So without alignment how can equanimity come?

Alignment is a technique for equanimity.

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر 1393ساعت   توسط ساندیا | 

« داشته ها، مقام، شهرت، مدرک، دانش و اطلاعات، خوشگلی و خوش تیپی، رابطه ها، اعتبار و شهرت خانواده باورها و نژاد و ... اینها تو نیستی.
بالاخره این حقیقت را خواهی فهمید زمانی که لحظه مرگ خویش را بطور جدی احساس میکنی.
مرگ، جدایی تو از همه آن چیزهایی ست که تو نیستند و تو خود را با آنها یکی می انگاری.
راز زندگی اینست: بمیر پیش از آنکه بمیری. آنگاه در می یابی که مرگی وجود ندارد

از کتاب نیروی حال نوشته اکهارت تله

 .

هر سحری مستمر منتظرم منتظر...
زانک مرا بیشتر وقت سحر می‌کشی (مولانا)

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت   توسط ساندیا | 
«یک نفر به تازگی دفترچه راهنمای سالانه یک سازمان معنوی بزرگ را به من نشان داد. هنگامی که به آن نگاه کردم از دامنه گسترده همایشها و کارگاه های جالب حیرت کردم.
آن شخص از من پرسید که آیا من می توانم به او یک یا دو دوره را توصیه کنم.
گفتم من نمیدانم، همه دوره ها خیلی جالب بنظر می رسد. اما یک چیز را میدانم و آن اینکه از تنفس خودت تا میتوانی آگاه باش، هر موقع که بخاطر می آوری این کار را بکن. این کار را برای یک سال انجام بده و این بیش از حضور در تمام دوره ها بطور موثری وجودت را متحول خواهد کرد و در ضمن مجانی است.»

از کتاب «زمینی نو» نوشته اکهارت تله

.

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت   توسط ساندیا | 
قبلاً قسمتی از مصاحبه آقای آیینگر با نیک را در فیلم enlighten up در اینجا ثبت کرده بودم. کلیپ کاملتری از این مصاحبه را دیدم که به مطالب خیلی مهمی اشاره شده.

 

science is progressing, art is progressing, so yoga is being an art, a science , it has to progress. otherwise there is stagnation again.

علم پیشرفت میکند، هنر پیشرفت میکند بنابراین یوگا بعنوان هنر و علم حتماً باید پیشرفت کند در غیر اینصورت دوباره رکود رخ میدهد.

Yoga is not from India, it was originated. that's all, but it concerns the human being, that's why the very word patanjali used, he has used the word" sarva bhava"means universal culture, he never uses Hindu culture He has used the word universal culture, so it stands for humanity .

یوگا از هند نیامده. فقط در این منطقه به ودیعه گذاشته شده، همین. اما به مقوله انسان پرداخته برای همین کلمه ای که پاتانجلی به کرات استفاده کرده "سروا باوا" است که یعنی «فرهنگ جهانی» او هیچوقت نگفته فرهنگ هندو، بلکه از کلمه فرهنگ جهانی استفاده کرده برای همین یوگا برای کل انسانهاست.

 

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت   توسط ساندیا | 

 "صرفنظر از اینکه چندوقته شاگرد یوگا باشیم، همیشه در وضعیت شوانک چیزی برای آموختن وجود دارد."

It seems that no matter how long we’ve been yoga students, there’s always something new to learn about downward facing dog.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت   توسط ساندیا | 
" کاسان، یک کاهن و مرشد تعالیم ذن قرار بود مراسم سوگواری یک نجیب زاده مشهور را اجرا کند. همچنان که او آنجا منتظر ایستاد تا جناب والی و اعیان و اشراف و همسرانشان از راه برسند متوجه شد که کف دستانش عرق آلود است.
روز بعد او مریدانش را نزد خود فرا خواند و اعتراف کرد که هنوز آماده نیست که یک مرشد واقعی باشد. وی برای ایشان توضیح داد که هنوز نمی تواند در مقابل انسانها، شاه یا گدا، تاب و تحمل یکسانی داشته باشد. او هنوز قادر نبود نقشهای اجتماعی و هویت های انتزاعی را نادیده بگیرد و انسانها را یکسان ببیند. کاسان سپس مجلس را ترک کرد و به شاگرد استاد دیگری بدل شد. وی هشت سال بعد با ضمیری روشن به سوی مریدان سابقش بازگشت."

از کتاب «زمینی نو» نوشته اکهارت تله

شاید اگر یک فرد ناآگاه این داستان را بخواند بگوید کاسان اعتمادبه نفس ندارد و تشویقش کند که اگر مراسمهای سوگواری بیشتری را برگزار کند این امر برایش عادی شود! یا توصیه ای که خیلیها میکنند وقتی در برابر جمعی ایستاده ای فکر کن که داری برای یک مشت گوسفند حرف میزنی و خودت را برتر و بالاتر از آنها ببین (این تجویز را من بارها از افراد با اعتماد به نفس عالی شنیده ام و فقط متاسف شده ام)

اما ببینید یک فرد آگاه مثل کاسان با این حس درونی خود چطور برخورد میکند و چه نتیجه ای میگیرد و چه میکند!
با اینکه عرق کف دست او را کسی جز خودش متوجه نشده! اما از این آلارم ساده نمیگذرد!

سالها پیش در دوره یکی از اساتید یوگا یکی از شاگردان میگفت من به دلیل کمبود اعتماد به نفس در این دوره شرکت کرده ام میگفت در دوره فوق لیسانس قبول شده اما فقط بخاطر جلسه دفاع از تز انصراف داده چون نمیتوانسته در برابر عموم صحبت کند. استاد او را در برابر دیگران قرار داد و گفت از خودت بگو و اینکه الان چه حسی داری. گفت پاهایم میلرزد. استاد به ایشان گفت این لرزش، نشان فقر است آنرا مثل یک پیام مقدس دریافت کن! (منظور از فقز ناداری معیشتی نیست، بلکه فقر یک مقام معنوی در سلوک عارفانه است که معنی تلویحی آن اینست که من از خود هیچ ندانم و ندارم و محتاج خرد خداوندم که در من جاری شود)

خیلی راحت است به خود و دیگران انگ زدن که تو اعتمادبنفس نداری و بروی در دوره های مختلف اعتماد بنفس شرکت کنی و کلی فشار و استرس را تقبل کنی یا دچار توهم و خیال شوی که داری دربرابر یک عده گوسفند صحبت میکنی پس راحت باشی!! یا اینکه بپذیری که من نمیداند پس میلرزد.

البته نلرزیدن هم دلیل بر آگاهی شاید نباشد. خیلی از کسانی که نمیلرزند ارتباط با حسهایشان را کور کرده اند با روشهای توصیه شده بالا! شبیه تصویر زیر!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت   توسط ساندیا |