---

"The foot has a centre line like that of a leaf. Just as the space from the centre line of the leaf to the edges is even - the space from the centre line of the foot to the edges has to be evenly felt" (BKS Iyengar)

کف پا یک خط مرکزی دارد مانند یک برگ. همانطور که فاصله خط مرکزی برگ تا کناره های آن مساوی و یکسان است. فضا و فاصله خط مرکزی پا تا کناره هایش باید بطور مساوی حس شود.

استاد آیینگر

 

پ.ن: تشبیه کف پا به برگ تشبیه زیبا و مناسبیه... در حرکت وریکش آسانا همیشه فکر میکردم کف پا باید ریشه داشته باشه به زمین.... تازه فهمیدم که ریشه در این حرکت، مغز است و کف پا مثل برگهای یک درخت میماند!!....... وقتی میشود استوار بود در وریکش آسانا که ریشه ها در سکون و آرامش و تعادل باشند و برگها گسترده و متصل به ریشه!

+ نوشته شده در  شنبه دوم اسفند 1393ساعت   توسط ساندیا | 

Become a student of the subject (of yoga). Do not look only for what you 'get' from the practice. Be motivated to learn the subject so that the practice transforms you

شاگرد مبحث یوگا باش یعنی فقط دنبال آنچه قرار است از طریق تمرینات بدست بیاوری نرو. بلکه انگیزه این را داشته باش که مبحث یوگا را طوری فرابگیری که تمریناتت، تو را متحول کند.

از سخنان پسر استاد آیینگر - پراشانت

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن 1393ساعت   توسط ساندیا | 
هرچقدر هم آدم میخواهد نرود توی مقایسه و بازیهای ذهنی، اما گاه با شنیدن نظرات کسانی که یوگاهای سبکهای دیگر را انجام میدهند درخصوص یوگای آیینگر متاسف و غمگین میشوم و دلم نمی آید جواب ندهم.

نظراتی مانند اینها:
(با یوگا بدنسازی میکنند،
چیزی که تو ایران داره به عنوان سبک اینگار کار میشه به همه چی شباهت داره به غیر از یوگا،
بیشتر شبیه هنرهای رزمیه،
چرا اینهمه از ابزار استفاده میکنند،
با سند و مدرک اسم چند نفر و براتون لیست کنم که از آسیب دیدگی جزئی تا کلی داشتن به خاطر همین تکیه بیش از حد به ابزار و اینکه تصور می کردن که با استفاده از اونها می تونن شق القمر کنن ولی نمیشه عزیز من نمیشه،
یوگا رو فقط تو انجام آسانا می بینند بقیه مراحل مهم نیست انگار و ....)

 روز اولی که فرد میرود اسمش را یک کلاس یوگا مینویسد مسلم است که از سطح مبتدی شروع میکند. یکی از فرقهای یوگای آینگار با یوگاهای دیگر اینست که کلاس مبتدی یک ترم نیست بلکه چند سال طول میکشد همینطور کلاس نیمه پیشرفته و پیشرفته.. اینطور نیست که یک ترم برویم مبتدی و ترم بعد برویم نیمه پیشرفته..
کسانی آسیب می بینند که زمان لازم را در دوره مبتدی و بعد نیمه پیشرفته نمی مانند. این زمان آدم به آدم متفاوت است. برای یکنفر پنج سال هم باز کم است که در دوره مبتدی بماند. برای یکنفر دیگر ممکن است کمتر یا بیشتر طول بکشد.
من بعد از دو سال رفتم نیمه پیشرفته ولی هنوز نیمه پیشرفته نبودم برای همین هم خیلی حرکات را نمیتوانستم انجام بدهم و همچنان از ابزار کمک میگرفتم. هنوز هم که دوره پیشرفته میروم شاگرد پیشرفته نیستم مراقبم که به خودم آسیب نزنم و خیلی جاها کم میآورم.

کسی که میگوید این روش بدنسازی است نه بدنسازی را میشناسد نه یوگا را. تحت اختیار گرفتن بدن و ارتباط عضلات را با مغز برقرار کردن و وصل کردن اجزای بدن به مغز کجایش بدنسازی است.
کسی که عضلات اطراف ستون فقراتش را اصلا حس هم نمیتواند بکند چطور میتواند در وضعیت صحیح بنشیند برای انجام مراقبه یا پرانایاما.
ابزاری که در این روش استفاده میشود بهترین حمایت را از بدن انجام میدهند. من شاید در سبک شیواناندا بدون دیوار میرفتم شیرش آسانا ولی هنوز جرات اینکار را در سبک آیینگر ندارم چون میدانم هنوز آگاهیهای لازم به بدنم نیامده.
آسیبی که بی آگاهی و کنترل عضلات برای انجام آساناها در سبکهای دیگر صورت میگیرد به مراتب بیشتر از آیینگر است ولی خوب خودش را بعد از چندین سال یوگا کردن حتماً نشان خواهد داد. مگر اینکه اصلا در جریان یوگا نگذاریم فرد از عضلاتش کار بکشد که اینکار را خیلی جاها میکنند فقط فرد را میبرند به فضای خالی کردن ذهن و چند حرکت پاوان موکت و اکسیژن گیری توسط تنفس.

در همین کلاس یوگای آیینگر بسیاری از مربیان سبکهای دیگر میآیند و شاگردی میکنند و می بینیشان که کلی ایراد دارند. در حالیکه به راحتی مجوز مربی بودن به مربیان این سبک داده نمیشود.
شاید به جرات بگویم اسم هیچ عضله ای را در بدنم نمیشناختم قبل از آمدن به یوگای آیینگر. ولی در این کلاس مثل کلاس تشریح موبه موی بدنمان را میشناسیم و باهاش کار میکنیم.

برای من مثل یک سفر بی پایانه... بقول مربیم بخاطر این ما شصت سال یا بیشتر عمر میگیریم از خدا بخاطر اینکه آگاهی در طی این زمان به بدن میآد قرار نیست یکی دو ساله بفهمیم چه خبره باهامون!
در عین حالی که بدنمون نیستیم ولی از جریان حیاتی بدن برای متمرکز شدن، تغییر و آگاهی استفاده میکنیم. ابزارهای دیگه گاه توهمی و خیالی هستند و چسبیده اند به باورهای دیگرانی که اگر هم درست باشد نزدیک و مال ما نیستند.

.

.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم بهمن 1393ساعت   توسط ساندیا | 
تازگیها سوای لذت از حرکت دادن بدن و حس رهایی و آزادی در بدن یک انگیزه دیگه منو میبره به سمت یوگا.

بدن ما سرشار از یک آگاهیه که آنرا به شکل "من هستم" تجربه میکنیم. با اینکه نمیدانم "من" کیست در من. اما اینکه "من" را در سلولهای بدن تجربه کنم طی آساناها و مراقبه ها و نیرویش را برای حرکت بدن در وضعیتهای مختلف بکار ببرم من را در تماس بیشتر با این "من ناشناخته" قرار میدهد!

 با یوگا فقط میخواهم با این ناشناخته در تماس بیشتر باشم...
گاهی از خودم میپرسم چه بسا با هر کار دیگری در زندگی روزمره هم بشود دنبال این تماس و ارتباط بود نه فقط با یوگا !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393ساعت   توسط ساندیا | 
مربی میگفت خودت را روی ساپورت ول نکن، ببین میتونی ساپورت را در عین بودن، ندید بگیری و کاری که با تو میکند را بیاری توی بدن خودت!! انگار ساپورت در درون بدنت است! بطوری که اگر (یکروز در مراحل پیشرفته) برش دارند هم فرقی نکند!

تازه فهمیدم چرا استاد آیینگر میگفت ساپورت props گوروی من است!
گورو همینکار ساپورت را با آدم میکند!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393ساعت   توسط ساندیا | 
یکی از رنجهای بزرگ زندگیم تغییر کلاس یوگا و کار با همکلاسی ها و معلمهای جدید است. رنجی که هر از گاهی بر خودم روا میدارم. دل کندن و رفتن از کلاسی که همکلاسیهایت بخشی از تو شده اند. بخشی که در هم خوانیهای اول کلاس نیروی آنها صدایت را شدت میدهد و با توانی مضاعف بر قلبت فرود می آید.
در کنار آنها آساناها را انجام دادن لذت بخشترین کار دنیاست. هرچه هم ایراد بیشتر داشته باشند با تذکرهای مربی بیشتر تصحیح میشوم. ایرادهایمان راهنمای همدیگر است.
مربی بانگ میزند:
م کتفهایت را تو بده .... من کتفهایم را چک میکنم
ن جوینت هیپ را بگیر... من جوینت هیپ را میگیرم
د زانوهایت را محکم کن... من زانوهایم را نگاه میکنم
س خسته نشو... من خسته نمیشوم
ش آفرین خوبه.... به خودم میگویم آفرین خوبه که هست و هستم

....

 

 «گمان نکن که نور در بیرون از توست و یا فقط در صورتی خاص به تو می رسد... یکی انگاری خود با صورتها، یعنی نفس. از حضور استاد بهره مند شو تا بتوانی حضور خویش را تحقق ببخشی... از استاد خود معنای حضور و شیوه های تمرین آن را بیاموز، اما وابسته استاد خود نشو... قرار است تو بدانی که کیستی...»
سخنان اکهارت تله در کتاب نیروی حال

.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن 1393ساعت   توسط ساندیا | 

 as beginners, we come to yoga with legs and arms. Then, as we progress in our practice we no longer have just legs and arms, but we have an upper leg, a lower leg, an upper arm, and a lower arm. Then, as we progress further, we have an upper outer leg, an upper inner leg, an upper back leg, an upper front leg, and so on.

http://studiopoyoga.com/what-is-intelligence/

"در شروع یوگا ما با دستها و پاهایمان به کلاس مبتدی می رویم. سپس همینطور که در تمرینات پیش می رویم دیگر فقط دست و پا نداریم بلکه پاهایمان به دو بخش بالا و پایین  و دستهایمان به دو بخش بالا و پایین تقسیم میشوند. سپس همانطور که بیشتر پیشرفت می کنیم به خط خارج ران، خط داخل ران، پشت ران، جلوی ران آگاه میشویم و احساس اندامها به قطعات ریزتر همچنان ادامه دارد..."

 

پ.ن: جمله مربی عزیزم هیچگاه فراموشم نمی شود میگفت: اگر نتوانی سمت راست و چپ بدنت را حس کنی و تفاوتشان را پیدا کنی و همسانشان کنی، آنوقت میروی ماشینت را با ماشین همسایه ات مقایسه میکنی!

.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم بهمن 1393ساعت   توسط ساندیا | 
 

آیا واقعا بدن ما 600 عضله (جدا از هم) دارد یا یک عضله است در 600 کیسه یک نیام (fascia) ؟!!

.http://www.anatomytrains.com/fascia/

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393ساعت   توسط ساندیا | 
"بدن، فهم غلط تو از حقیقت خویش است.
اما حقیقت تو، جایی در همین وهم و خیال نهفته است، نه بیرون از آن.
بنابراین، بدن تو، تنها سرنخ تو برای رسیدن به حقیقت خویش است.

 اگر فرشته ای را ببینی و آن را با یک مجسمه سنگی اشتباه بگیری، تمامی آنچه که باید انجام بدهی این است که نگاه خود را میزان کنی و به آن مجسمه سنگی دقیقتر نگاه کنی، نه اینکه نگاه خویش را به نقطه ای دیگر بدوزی و در جایی دیگر به دنبال فرشته بگردی.
اگر نگاه خود را میزان کنی، متوجه میشوی که اصلاً مجسمه ی سنگی ای وجود نداشته است!"

از کتاب نیروی حال نوشته اکهارت تله

.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم دی 1393ساعت   توسط ساندیا | 
"برای بالابردن توان سیستم دفاعی بدن، همینطور برای خنثی کردن اثر شکلهای گوناگون افکار و احساسات منفی یک تمرین موثر و ساده وجود دارد. این تمرین بویژه هنگامی اثرگذار است که نخستین علایم یک بیماری را در خود کشف میکنیم اما در مواقع دیگر که کاملاً بیمار شده ایم نیز موثر است:
دقایقی پیش از به خواب رفتن و دقایق اولیه بیداری، چشمان خود را ببند، به پشت بخواب. بخشهای مختلف بدن خود را انتخاب کن و روی آنها تمرکز کن: دستها، پاها، شکم، سینه، سر و غیره. تا جایی که ممکن است انرژی حیاتی را در آنها احساس کن. با هر عضو از اعضای بدن خویش پانزده ثانیه باش. آنگاه اجازه بده که توجه تو همچون یک موج، چندین بار در سرتاسر بدن تو حرکت کند: از کف پاها به جانب سر و از سر دوباره به جانب کف پاها. چند دقیقه کفایت می کند.
این احساس را چند دقیقه نگه دار. در این چند دقیقه کاملاً حضور داشته باش، حضوری با تک تک سلولهای بدن خود. اگر گه گاه ذهن تو پادرمیانی کرد و خاطر تو را از بدن خویش به فکری منصرف کرد، نگران نباش. به محض مشاهده این موضوع، دوباره توجه خود را به بدن خویش معطوف کن."

از کتاب نیروی حال نوشته اکهارت تله

.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم دی 1393ساعت   توسط ساندیا |