---
 

 حرکات اوتیتا هاستا ، پارشوا هاستا و پاریورتا هاستا پادانگشت آسانا جزو گروه udara akunchana kriya یا پاک کننده های انقباض دهنده شکم می باشند.

آگاهی در این حرکات بیشتر روی پای ایستاده است و حفظ وضعیت تادآسانای آن مهم است.

یکی از مربیانم نکته مهمی را اشاره کردند که در هر آسانایی آنرا بیاد می آورم. او میگفت هر آسانایی یک کلید دارد که اگر کلید آنرا در بدنت پیدا کنی هیچ آسیبی نمی بینی و راحت وارد آن آسانا میشوی. میگفت هیچوقت برای ورود به خانه در را نشکنید کلید را پیدا کنید!

.

 بنظرم اگر کلید آسانا را نمی شناسیم بهتر است اصلاً وارد آن نشویم. پیدا کردن کلید هم در دستورالعمل رفتن به آن آسانا و یا فواید و محدودیتهای آن مخفی است و گاهی هم یک مربی خوب با سخاوت آنرا بما نشان میدهد!

.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت   توسط ساندیا | 
 "آنچه فکر کردن می نامید، دروغگویی است که در سرتان زندگی و مدام با شما صحبت می کند. فقط به این دلیل که صدایی را در سرتان می شنوید نباید فرض کنید که آن صدا حقیقت را می گوید. اگر سخنان آن صدا را باور نکنید به هیچوجه نمی تواند شما را در اختیار بگیرد.

این موضوع که گرفتاری اکثریت ماست بخوبی در فیلم ذهن زیبا نشان داده شده است. 

شخصیت اصلی فیلم یک بیمار اسکیزوفرنیک و دانشمندی نابغه است اما کسانی را می بیند که وجود ندارند. این افراد زندگی این دانشمند را در اختیار دارند زیرا او به اظهارنظرهای آنها گوش می دهد و از همه دستوراتشان اطاعت می کند. این عده به او دروغ می گویند و این مرد با حرف شنوی از آنها زندگی خود را به نابودی می کشاند. او نمی داند که این افراد خیالی هستند تا آن که وی را به بیمارستان می برند و در آنجا تشخیص می دهند که اسکیزوفرنیک است و برایش دارو تجویز می کنند. با مصرف دارو توهم او برطرف می شود اما به دلیل عوارض جانبی مصرف آنها را قطع می کند. آنگاه دوباره تصاویر خیالی پدیدار می شوند و آن مرد متوجه می شود که واقعاً هیچکس دیگر کسانی را که او می بیند مشاهده نمی کند. اکنون باید تصمیم بگیرد که بپذیرد یک بیمار روانی ست به بیمارستان بازگردد و همسرش را از دست بدهد یا با تصاویر خیالی روبرو شود و بر آنها غلبه کند. هنگامی که او بالاخره متوجه می شود کسانی را که می بیند واقعی نیستند تصمیم بسیار هوشمندانه ای می گیرد: من به آنها توجه نمی کنم و حرف هایشان را باور نمی کنم. وقتی این مرد از باور توهماتش دست می کشد آنها قدرتشان را از دست می دهند. آن دانشمند با این آگاهی آرامش خود را باز می یابد و پس از سالها بی توجهی به توهماتش دیگر آنها با او حرف نمی زنند. این مرد باز هم آن تصاویر را می بیند اما آنها وقت خود را تلف نمی کنند زیرا او به حرف هایشان گوش نمی دهد."

از کتاب ارزشمند «صدای دانش» نوشته دون میگل روییز

.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت   توسط ساندیا | 
این مطلب از وبسایت www.yogaspy.com که خاطرات یک مربی یوگاست نقل میشود. در زمانی که او در پونای هند بسر میبرد و در کلاس نوه آقای آیینگر (آبیجاتا) شرکت میکرد آبیجاتا از خاطرات آقای آیینگر در فواصل تدریس آسانا می گوید:

http://yogaspy.com/2014/08/14/glimpses-of-mr-iyengar/

قبل از شیرش آسانا آبیجاتا از انجام این حرکت با حسهای بدن سخن میگفت. میگفت حدود هشت سال پیش او یک تایمر برای رفتن به حرکت ایستادن روی سر داشته که برای بیست دقیقه ماندن در حرکت آنرا تنظیم کرده. دقایق اولیه ماندن در حرکت آسان بود اما بعد کم کم سختی حرکت خودش را نشان میدهد هر دقیقه ای که میگذشت عرق ریختن، خارش، آشفتگی بیشتر میشد ولی خودش را مجبور به ادامه دادن کرده بود. بعد از 20 دقیقه از حرکت بیرون میآید و با افتخار، کار بزرگش را به پدربزرگش (آقای آیینگر) اعلام میکند.

استاد می پرسد: در زمان ماندن در آسانا چه میکردی؟
او جواب خاصی نداشته : فقط در حرکت بودم هیج کار خاصی نمیکردم.

استاد آیینگر به او گفته بود: در این صورت وقتت را تلف کرده ای!!

 

 .

.

از خودم میپرسم از کجا میدانم شاید همین چند دقیقه ماندنم در وضعیت شیرش آسانا بقول استاد آیینگر وقت تلف کردن است نه یوگا!! چون واقعاً نمیدانم بعد از تنظیم بدن، در زمان ماندن در آسانا بخصوص به مدت طولانی دقیقاً باید چه کرد!

.

.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت   توسط ساندیا | 
 یاد بگیر
احساس کنی زبان بیان بافتهای پوست بدن را
تناسب و هماهنگی سوخت و سازهای انرژی، شیمیایی و فیزیکی بدن را
تعادل منظم عناصر پنجگانه بدن را
فایده استفاده از جهت و فشار جاذبه را
فضا و فاصله بین اندامها و عضلات را
ظرافت، شکل، فرم، موهبت، زیبایی، قدرت، توان، درهم تنیدگی ذهن و هوش را
آگاهی از هوشیاری انتقال از بدن و ذهن به سطحی از خویشتن راستین (من حقیقی) را...
تا اینکه خویشتن راستینت در هر سلول بدن بنوازد: "من اینجا هستم، من آنجا هستم و من همه جا هستم"
این صدا صدای گورو و راهنما است- به مثابه ستاره هدایتگری در برنامه تمرینی (سادانا) شاگرد و جستجوگر حقیقت (شیشیا)

 ....Learn
to feel the expression of the texture of the skin,
coordination in the physical, chemical and energy metabolisms,
the rhythmic balance of the five elements in the body,
the use of direction and gravitational pressure,
the spacing of limbs and muscles,
the elegance, shape, form, grace, beauty, power, strength, compactness of mind and intelligence,
awareness of consciousness and transportation of body and mind to the level of the self,
as if the self is ringing the bell in each cell, saying, "I am here, I am there and I am everywhere."
This voice is the guru - the guiding star in the sisya's sadhana.

بدون تمرین اختصاصی و مطالعه عمیق لایه های کلی هستی فرد، نمیتوان این صدای پاک و مجرد را از گورو و هدایتگر درون (من راستین هر وجودی- پوروشا) شنید.

Without devoted practice and in-depth study from the layers of one's whole being, one cannot hear the pure tones of the inner guru- the Self (Purusa).

از پیشگفتار سال 2000 کتاب پرتو یوگا استاد آیینگر

 .

پ.ن: ترجمه ام خوب نیست میدانم! متن اصلی را بخوانید.

.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت   توسط ساندیا | 
 

کتاب هر روز برای همان روز نوشته آقای مهدوی پور کتاب ارزشمندی است که این روزها در دست خواندن دارم. کسی که دوره هایی را با آقای مهدوی پور گذرانده باشد لهجه و تم صدایشان را در تک تک کلمات کتاب زنده حس میکند. جملات خردمندانه ای که مخصوص خود ایشان است و اقتباس از کسی و جایی نیست. این کتاب پر از فضای عشق، امید و آرامش، نظم، خرد و پر از تکنیکهای دستیابی به این فضاهاست.

یکی از تکنیکهای ارزشمندی که در یکی از دوره هایشان یاد گرفتم و همواره قدردان آن هستم تکنیک غرش شیر است. که در یادداشت 13 فروردین این کتاب و به تناوب در چندین نوشته دیگر آنرا معرفی میکنند.

"هزاران سال پیش در کشور تبت وقتی کسی بیش از حد دچار احساسات منفی مانند خشم، اضطراب، اندوه و ... میشد بطوری که زندگی عادی را برایش دشوار میکرد حکیمان و خردمندان آن زمان شیوه غرش شیر را به او آموزش می دادند. (من برای احساسات زیادی مثبت هم بکار میبرم!) او را به خانه یا باغی خلوت می فرستادند در آنجا میتوانست تاثر، خشم و نگرانی خود را با گریه، فریاد، دشنام یا حرکات فیزیکی بدن مانند رقص و یا نوشتن، نقاشی، دعا، راز و نیاز و خلاصه هرکاری که جامعه بیرون او را منع می کرد ابراز کند و بیرون بریزد. او در آن مکان با خود و خدای خود دور از نظر دیگران خلوت می کرد و می توانست هر کاری که میخواهد، بکند ولی به هیچوجه حق نداشت که آثار، نوشته ها، اشعار و نقاشی های خود را از آن مکان خارج کند و باید تمام آنها را در همان مکان منهدم می کرد.....
بعضی از آثار ادبی و هنری اگر بیرون می آمدند و به دست مردم عادی می رسیدند، ثروتمندان آن ها را به بهای زیادی می خریدند ولی اندیشمندان این شیوه کهن و اصیل می گفتند آنها باید در همان محل سوزانده و منهدم شوند زیرا آکنده از ویروسهای قابل انتقال روانی هستند ولی متاسفانه در عصر حاضر آنها در خانه ها و کتابهای آثار هنری در دسترس عموم قرار دارند... "

.

بنظرم چه بسیار از آثار هنری و فیلمها و سریالها و ... اگر سازندگانشان قبل از تصمیم به ساخت آنها، تکنیک غرش شیر را انجام میدادند هرگز ساخته نمیشدند و روح و روان دیگران را آلوده نمیکردند. چون منشا بسیاری از این آثار، احساسات متغیر خوب و بد است و از فضای ثابت و حقیقی بوجود نیامده اند.

.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم شهریور 1393ساعت   توسط ساندیا | 
 " برای یوگی مرگ پدیده مهمی نیست. در لحظات و شرایطی که او مرگ را نزدیک می بیند، ترسی به دل راه نمی دهد. برای او مردن حادثه ای بی اهمیت است. او فقط به زندگی اهمیت میدهد. او انواع و اقسام دردها را در زندگیش داشته و پس از بدست آوردن تسلط خاص بر درد، شفقت خود را برای کمک به جامعه و حفظ خلوص و پاکیش گسترش میدهد . یوگی بیش از این به مساله یا مضمونی علاقه ندارد. "

Death is unimportant to a yogi he does not mind when he is going to die. What happens after death is immaterial to him. He is only concern with life - Having undergo various types of pain in his life and having aquired a certain mastery over pain he develops compassion to help society and maintains himself in purity and holiness the yogi has no interest beyond that

اینها سخنان استاد آیینگر در کتاب درخت یوگاست. او امروز در سن 96 سالگی درگذشت. روحش شاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت   توسط ساندیا | 
پراشانت آیینگر میگوید:

آساناها وسیله هستند. آنها میتوانند در جهات گوناگونی مورد استفاده قرار گیرند. همگی شما، آنها را به شکل تمرین ورزشی بکار میبرید اما آنها قرار است برای اتصال (yog) مورد استفاده قرار گیرند. قرار است آنها وسیله ای برای تبدیل باشند.

آساناها مثل تخته سیاه هستند. یادگیری تکنیکها و جنبه بدنی آساناها مانند مطالعه ساختار تخته سیاه است اما تخته سیاه طراحی شده برای خواندن و مطالعه آنچه در آن نوشته میشود. محتویات تخته سیاهی که در بردارنده شماست را بخوانید تا شاید چیزی باد بگیرید.

از آساناها برای رسیدن به حالت اتصال Yog استفاده کنید که همانا تعالی، اصالت، تجرد روحی، پاکی، تقدس، تعادل، متانت و ... می باشد.


 Asanas are tools, they can be used in a variety of ways, you are all using them as a form of exercise, this is yogaaa, but they are meant to be used for Yog! To be used for becoming.
"Asanas are like blackboards, learning the technical, bodily aspect of the asanas is like studying the structure of the blackboard…  But blackboards are meant for reading and studying what's written on them. Read the blackboard of your embodiment, then you'll get some education."
"Use the asanas to get to the state of Yog which is sublimity, nobility, virginity, purity, sanctity, equilibrium, equanimity, … "

.

 پ.ن: براساس این خرد، بشخصه تا بحال یوگا نکرده ام فقط در بهترین وضعیت، آسانا تمرین کردم و بعبارتی ابعاد تخته سیاه را اندازه گرفته ام!

.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت   توسط ساندیا | 

http://www.yoganatomy.com/2012/02/yes-you-can-injured-doing-a-headstand/

حرکت سمت راست آسیب زننده تر است و دلایلش را خطوط به خوبی نشان میدهد.

.

"مرد جوانی برای دیدن یک هنرمند بزرگ راهی ژاپن شد و پس از شنیدن سخنرانی او پرسید: من میخواهم بزرگترین هنرمند این سرزمین بشوم. این کار چقدر طول می کشد؟ استاد جواب داد: ده سال.

مرد جوان گفت: استاد اگر خیلی باهوش باشم و شبانه روزی هم کار کنم چقدر طول می کشد؟
استاد جواب داد: بیست سال!!!"

از کتاب «پیرو قلب خود باشید» نوشته اندرو متیوس

.

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت   توسط ساندیا | 
یوگا در ذهن اکثریت بعنوان فعالیتی آرام و راحت و ریلکس کننده تداعی میشود. در حالیکه از جهتی میشود گفت این تعبیر اشتباه است!  ریلکس بودن عضلات و استخوانها مدنظر یوگا نیست کما اینکه در آساناها در هر قسمت بدن انقباض یا کشش وجود دارد بلکه منظور، ریلکس بودن بدن درونی در طی آساناست.

قبلاٌ سایت معجزه یوگا را در این نوشته معرفی کردم. کریستین لی بی، ریلکسیشن را بعنوان یکی از رازهای یوگا معرفی کرده اما نکات خیلی مهمی در این راز وجود دارد. درست یا غلط بودن آن را مطمئن نیستم ولی از آنجا که او مربی سبک آیینگر است برایم قابل اعتمادتر است. چون بنظرم تنها سبکی است که مربیانی باسوادتر دارد که سالها بایستی شاگردی کنند و با یکبار مربی شدن هم کارشان تمام نمیشود باید هم شاگرد باشند و هم اینکه مدرکشان را مرتب به روز نگهدارند.

او میگوید بنا به فلسفه یوگا بدن خارجی ما تشکیل شده از استخوانها و عضلات که کارشان حفظ و نگهداری بدن داخلی ماست. بدن داخلی ما از طریق بررسی وضعیت صورت قابل دسترسی و شناسایی است. میگوید در آساناها ما مرتب در حال فعالیت شدید با بدن خارجی هستیم اما لازم است در همان زمان بدن درونی ما در وضعیت رها و ریلکس باقی بماند. برای اینکار مرتب باید حواسمان به چهره امان باشد. هربار که ناآگاهانه اخم کرده ایم یا صورت را جمع کرده ایم یعنی قسمتی از بدن درونی (دستگاه تنفس، گردش خون، سیستم ایمنی، گوارش، غدد درون ریز، تولید مثل، و سیستم عصبی) را تحت فشار قرار داده ایم!

این قضیه یک راهنمای خوب برای مربیان است. آنها از روی تغییر حالت ناآگاهانه چهره افراد میتوانند بفهمند که بدن داخلی شاگرد ریلکس هست یا دارد فشار اضافه و غیرلازمی به بدن درونی اش میآورد.

.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت   توسط ساندیا | 

 Practice of asanas without the backing of Yama and Niyama is mere acrobatics.

تمرین آساناها بدون یاری گرفتن از یاما و نیاما بندبازی صرف است.

استاد آیینگر

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت   توسط ساندیا |